خرید بک لینک

ایران زمین - انجمن میتراییک

برچسب: نویسنده: باربد حکیمی تاريخ: شنبه 23 تير 1403 ساعت: 16:25

بین سالهای ۱۹۳۳ و ۱۹۵۷، زبانشناسی این وظیفه را برای خود مسجل کرده بود که به تکمیل" روندهای کشف" بپردازد: یعنی به یافتن مجموعهای از اصول که زبانشناس را قادر سازد تا دستور زبانی را از تودهای اطلاعات، چه با کمک یک سخنگوی اهل زبان جمع آوری شده کشف کند یا استخراج نماید. برای اینکه این نوع دستور حتی الامکان یک دستور علمی باشد، باید به طور ایدهآل و صرفاً بر اساس بررسی الگوهایی نوشته شود که در زبان وجود دارند و هیچ رجوعی به معنا نداشته باشد. بنابراین ر این زمان دستور میتوانست به عنوان توصیف عینی کاملی از زبان مشخص گردد و هدف غایی زبانشناس عبارت بوده از یافتن قواعدی که به چنین دستورهایی منتهی گردد. چامسکی ادعا کرد که این هدف هم بیش از حد آرمانگرایانه بود و هم در چشم انداز خود بسیار محدود. از این نظر بیش از حد آرمانگرایانه بود که عملاً امکان نداشت بتوانیم قواعد خدشه ناپذیری را برای استخراج یک دستور کامل از توده اطلاعات وضع کنیم. چشم انداز آن بسیار محدود بود چون این دستورها از قدرت پیشگویی برخوردار نبودند. آنها ه را که رخ داده بود دستهبندی میکردند اما آنچه را که ممکن بود رخ دهد پیشگویی نمینمودند. شمس کی پیشنهاد کرده بود که دستور، به جای آن، باید به عنوان نظریه یا فرضیهای در نظر گرفته شود که چگونگی کارکرد زبان را بیان دارد. همان گونه که متخصص بیوشیمی فرضیهای را درباره تکثیر سلولها فرمول بندی میکند و س آنها را بر روی سلولهای زنده آزمایش مینماید، دستور نیز باید فرضیهای باشد درباره زبان که به همان نحو فرمولبندی و آزمایش گردد. چنین دستوری چنانچه به طور صحیح تدوین شود به صورت دستگاهی خواهد بود که تمام توالیهای دستوری را تولید میکند و هیچ رشته غیر دستوری را به وجود نمیآورد.

برچسب: نویسنده: باربد حکیمی تاريخ: سه شنبه 19 تير 1403 ساعت: 22:34

☆ به تعمد مطلب اصلی مقاله حذف شده، "حتا چینش کتابوام ها"یکی از شگفتیهایی که در فارسی -یهودی کهن برای زبانشناسان به ارمغان آورده است، تمایز میان دو حرف اضافه(pa(dو bē است. این دو حرف کاربردهایی را در میان خود تقسیم میکنند که فارسی مشترک کلاسیک و معاصر در آن موارد تنها حروف اضافه به/bē را به رسمیت میشناسد.نامه یهودی - فارسی ،دندان اویلیقدر افغانستان درکوه های غرب آن جایی به نام ازایو سه کتیبه به خط عبری وزبان فارسی پیدا شده "هنینگ" اولین بار آنهاراخواند ۱۹۵۷ راپ نیز ...تاریخ آنها سال۶۹۹هجری است .حوالی همین تاریخ به استناد کتاب سبک شناسی بهار هنوز مردم کوفه با زبان و داستانهای پهلوی را از بر بودند.............این حرف اضافه هنوز در میان بختیاری هفت لنگ با ...افتاده به صورت ....خوانده می شود و در کتیبه یهودی - فارسی .....به صورت .....حرف اضافه در زبان اوراتویی در بعضی از موارد ممکن است از پسایند به عنوان حروف اضافه استفاده شود به طور مثال حرف(i) ka گاهی به عنوان حرف اضافه نیز به کار میرود. حروف اضافه همچنین با ضمیر ملکی اول شخص مفرد کهUki است نیز میآید.که به معنی "مال من" است. این حرف اضافه همچنین به شکلkani نیز نوشته میشود. مثال: "در جلوی شهر توشپا"kani Tušpa.یکی دیگر از حروف اضافهParie/Pari میز نوشته میشود به معنی "تا اینجا" این حرف اضافه همراه با یک مفعول غیر سریع به کار میرود مثال :Kuteadi Pari Uihika Buštue" من سرزمین یوهیکا تا سرزمین پشتو را میخواهم تسخیر کنم"جملاتی که مفعول دری در آن به کار رفته است حروف اضافه نقش متصل کننده لغات را دارد.مثال:Pari alginate kuteadi pari Baruatainiaدر بعضی از موارد نیز حرف اضافه Pariموجب اتصال ریشه کلمه و یا حالت فاعلی نیز میگردد.

برچسب: نویسنده: باربد حکیمی تاريخ: شنبه 9 تير 1403 ساعت: 21:05

●ابوالفضل بیهقی(۱۹۱)• انوشیروان و بزرگمهرچنان خواندم که چون بوذرجمهر: در متنها و کتابها خواندهام که بزرگمهر دانشمند، از دین پیشینیان خود(گبرکان) دست کشید... و دین عیسی را پذیرفت و مسیحی شد. به برادران و دوستان خود وصیت کرد که:" در کتابها خواندهام که در آخر زمان پیامبری می آید که نام او محمد صلی الله علیه و آله و سلم، است.اگر روزگار یابم: اگر زنده بمانم نخستین کسی هستم که به دین او گرایش پیدا میکنم و اگر که او را ندیدم امیدوارم که در روزگار حَشر(محشر.رستاخیز) و جهان باقی(جهان باقی) او و امتش را دیدار کنم و من نیز جز امت او گردم. شما هم فرزندان خود را این چنین سفارش کنید تا بهشتی گردند".این خبر به خسرو انوشیروان رساندند. کسرا به مامور خود نامه نوشت که "فورا(درساعت) این نامه به تو رسید و آن را خواندی بزرگمهر را با غل و زنجیر به درگاه من بفرست". مامور فرمان را انجام داد و خبر در سرتاسر پارس پراکنده شد که" بازداشت شده را فردا می خواهند ببرند". دانشمندان و دانایان دین نزد بزرگمهر رفتند و گفتند که " تو از علم خویش به ما سودها رساندهای و در دانشورزی ما هیچ کوتاهی نکردید تا دانا شدیم. مانند ستاره روشن ما بودی در تاریکیها تا مار راه راست را از راه غیر حقیقت پیدا کنیم. راه راست را به ما نشان دادی. و به مانند آب گوارایی بودی که ما تشنگان از تو سیراب شدیم و چون مرغزاری پر از میوه و ثمر بودی در دادن علم به ما، تا ما در هر علم چون ثمرات و میوهها گوناگون شدهایم.(چون آب گوارایی بود ، در دادن علم و دانش به ما و ما از درخت دانایی تو میوه هایی گوناگونی یافتیم؛ منظور از دانش های مختلفی که داشتی ما را پر بار و پر ثمر نمودی از دانش های مختلف). پادشاه بر تو خشمگین شده است ماموران تو را می

برچسب: نویسنده: باربد حکیمی تاريخ: شنبه 9 تير 1403 ساعت: 21:05

"سعدی" صفحه ۷۶ بوستان :نظمقرن : هفتمسبک: عراقی"شمع و پروانه"این شعر گفتگو و دیالوگی ست میان عاشق واقعی و مدعی عشق.عاشق واقعی: شمعپروانه: مدعی عشق!آتش: نماد عشق سوزان است!۱. شبی یاد دارم که چشمم نخفت/ شنیدم که پروانه باشم گفت:معنی: به یاد دارم که شبی خوابم نبرد و شنیدم که پروانه با شمع گفتگو میکرد.۲. که من عاشقم گر بسوزم رواست/ تو را گریه و سوز باری چراست؟معنی:پروانه: که من اگر بسوزم در راه عشق شایسته است تو چرا گریه و سوز و گداز را انداختهای؟!۳. بگفت ای هوادار مسکین من/ برفت انگبین یار شیرین من.معنی:شمع گفت: ای یار تهی دست من/ من یار چون عسل شیرین خود را از دست دادهام.۴. چو شیرینی از من به در میرود/ و فرهادم آتش به سر میرود.معنی : وقتی لحظات شیرین خودم را از دست دادم مثل فرهاد آتش به سرم افتاده است.نکته: تلمیح دارد به داستان شیرین و فرهاد.۵. همی گفت و هر لحظه سیلاب درد/ فرو میدویدش به رخسار زرد.معنی: این را هی میگفت و هر لحظه با چشمانی گریان گویی سیلابی راه انداخته بود و چهرهاش با گفتن ماجرای عشق اش داستان به زردی میگرایید. ۶.که ای مدعی عشق کار تو نیست/ که نه صبر داری نه یارای ایست.معنی:زیراکه تو فقط مدعی عشقی و این بزرگ ،نمی تواند کار توباشد/چرا که نه استواری و صبوری داری و نه توان ایستادن از درد سوختن در راه عشق.۷. تو بگریزی از پیش یک شعله خام/ من استادهام تا بسوزم تمام.معنی: تو در برابر اندک شعلهای فرار میکنی/ اما من مام و کمال ایستادهام تا از سر تا پای بسوزم.۸. تو را آتش عشق اگر پر بسوخت/ مرا بین که از پای تا سر بسوخت.معنی: ای پروانه اگر تو از آتش عشق پر و بالت سوخت/ به من نگاه کن که از پای تا سرم در راه عشق فدا شده است.۹. مبین تابش مجلس افروزیم /تبش بین و

برچسب: نویسنده: باربد حکیمی تاريخ: يکشنبه 3 تير 1403 ساعت: 16:05

پی.دی.اف کتاب درتاریخ ۲۹خرداد ،کامل در کانال و مجازی بارگذاری شد .مطالب زیر جهت بازبینی و رفع عیب احتمالی و پی .دی .اف سازی مجدد آن می باشد.پاینده باشید!زبانادبیاتکالبد شناسی اشعار کلاسیکرودکی: بلای سختفردوسی:جنگ ایرانیان و تورانیانناصر خسرو: میوه دانشسنایی: سرای حوادثنظامی: سیاحان افلاکعطار: عشق صوریمولوی: عشق-نیستیسعدی: پروانه و شمع - شب فراقحافظ: کاخ آرزو -تجلیجامی : تاک نشانوحشی: چشم عاشقصائب: تبریزی عالم بیخبریمعرفی ادبیات معاصر و دلایل شکلگیری آن.بهار :جغد جنگنیما یوشیج: مهتابشهریار: حالا چراهوشنگ ابتهاج :شبگیراخوان ثالث : قاصدکسهراب سپهری :نشانیفروغ فرخزاد: پرنده مردنی استمعرفی نثر کهن فارسی و سبکهای نثرابوالفضل بیهقی: انوشیروان و بزرگمهرنصرالله منشی :باب برزویه طبیبسعدی: حکایت اول و دوممعرفی شاعران ادبیات جهان: جان میلتون- الیوت -لافونتن- بودلر- پوشکین- دانته- امیلی دیکنسن.تعریف زبان: راه ارتباطی میان انسان ها را زبان گویند.زبان دونوع است:۱. زبان گفتاری ۲. زبان نوشتاری.زبان گفتار : واکه و واج ها تولید "واژه" نموده، واژه در دو محور" افقی" و "عمودی" چینش می شود تا " جمله" یا گزارشی را بیان کند.واکه: صوتی است که در حنجره به کمک لرزش تار آواها ایجاد میشود؛ اگر در گذر خود از حفره دهان و دیگر اندامهای گویایی با هیچ مانعی برخورد نکند و وضعیت حفره دهان از هنگامی که هوای بازدم با تار آواها برخورد میکند تا خروج آن از دهان به یک شکل حفظ شود، به این صوت" واکه" میگوییم.واکه ها دونوع هستند:۱.واکه کوچک: ِ/ ِ/ُ : a- i- oواکه بزرگ: آ ا / ای / او: ā- ī- ūواج: کوچکترین واحد صوتی است.تفاوت واج و حرف: واج شکل گفتاری و تلفظی دارد اما حرف ،شکل نوشتاری الفبای یک زبان را گویند.مثال حرو

برچسب: نویسنده: باربد حکیمی تاريخ: يکشنبه 3 تير 1403 ساعت: 16:05

صفحه بندی